به نام تنها لایق کرنش
سلام. امروز روز یازدهمی هستش که از ارسال آثار برا جایزه ادبی صادق هدایت می گذره. ممنونم از حسن توجه و فعالیت دوستانی که مهم شمردن حضورشون رو در این جایگاه و مهم دونستن خودشون و کارشون رو.
با تشکر و با یه کار کلاسیک.
عشق پرواز است٬ بی بالم٬ نکن! من سکوتم غرق جنجالم نکن٬
هوش می خواهد ز حافظ پر شدن کودنم٬ درگیـــر یک فالــم نکن.
بهنام دهقانی
آبان ۱۳۸۸
به نام تنها لایق کرنش
کجایش؟
روحِ مانده در تلاتم در این اتفاق ها؟!!
کجایش به یک مرگ شبیه است،
اگر من در این خانه ها
سرنگردانم؟!!
نه سر بر تنم گردونه می چرخد
و نه گردنم تاب.
و من بی مهابا
سر به اتفاق این سر درگمی، در سرم پوچ می نویسم.
کجایش شبیه زندگی است؟
این ناآرامی
این شبهه ها
که آرامش می سازند
و ادعای حاکم را.
و محکوم در تمامیتی منهدم.
پوست انداخته ساختارهایمان در سر به زیری
بوهای متعفن از حبس ملودی،
و سر و صدای نا مفهومتان.
سر در صداها پیچیده و
«کسی سر بر نمی آرد»
که در هر حالت
از بر نمی توانم باشم تمامم را از پشت
یا اصلن بلد نیست دروغ بشنوم
که اعصابم می ترکموند ترک های قلبم را
زیر آرواره های سهمگین شده در سهم اختناق
و ته مانده های بوی تعفن
که سالهاست یمن اقدامتان را جشن می گیرند.
خودم را می نگفته باشم یا می گفته ناشده ام
که با هر کس یکی را
و با هر ادعایی
شما ما را...
ما دیگر آشوبیم در سرسرای این خانه ی پر هرج و مرج.
در اتاق ناخوابش
که کابوس ها شورع تاریکی دارند با هیکلی عجیب و غریب و گرز و دیازپام.
من یا نکیرم یا منکر می گفته ام که اینجایم
زیرِ فقرِ چند بی خانمان
که کزت مآبانه مادری بادبادک می فروشد به اهلش.
پای سلیقه ام،
می ماندگاری پُر طنینم
صدها بار از روی تنم عبور تازه یا نه-کهنه چوب انارتان،
یا نه نمی راستم این اتفاق خشن تر از کجای این داستان را
من روایت
شما مخا...
تب کرده در زیر لحافی که در نیامده
همان جا باشید.
و وقتی حق با من بود،
از متن شروع کنیدم.
با ما با...
نباشد آنچه را در این گنجایش یک ریخت
می چسبانندمان در حکمِ...
انفجار یا انزجار
کدامشان راست می خوابند و کم می گویند؟
که گفته نباشندینتان را به مستخرة الکاشکی هایمان
که سبز نمی شود
حتی با یک عمر کود فُس
وفات سرم را به بازنماندگان...
بگذارید آن دنیا تسلیت بگویید. /تمام/
بهنام دهقانی
2/6/1388
کازرون
مورد توجه نویسندگان عزیز : جايزهی ادبی صادق هدايت
اطلاعيه هشتمين دوره جايزه ادبي صادق هدايت 1388
هشتمين دوره اين مسابقه توسط دفتر هدايت و سايت سخن برگزار مي شود . شرايط شركت در اين رقابت ادبي به شرح زير است :
شرايط شركت در مسابقه :
_ هر نويسنده مي تواند فقط يك داستان كوتاه منتشر نشده خود را براي شركت در مسابقه ارسال كند.
_ داستان ارسالي نبايد از هزار كلمه كمتر و از چهار هزار كلمه بيشتر باشد وبه دو روش قابل ارسال است :
الف ) ارسال به بخش داستان هاي كوتاه درسايت سخن
ب) ارسال به صندوق پستي 365-19585 يا ايميل به نام دفترهدايت . داستان هايي كه به طريق پستي ارسال مي شوند لازم است بريك روي صفحه به صورت تايپ شده و درچهارنسخه فرستاده شوند . اين آثار درمسابقه شركت خواهندداشت ولي تنها گزيده اي ازآنها برروي سايت قرار مي گيرد.
_ نويسندگاني كه در اين مسابقه شركت مي كنند لازم است توجه فرمايند تا تعيين برندگان و نيز انتخاب داستان ها براي چاپ در مجموعه آثار برگزيده از درج داستان ارسالي خود در كتاب ها ، نشريات و سايت هاي اينترنتي و يا ارسال براي مسابقه داستان نويسي ديگر خودداري فرمايند . در غير اين صورت داستان فرستاده شده در مسابقه شركت داده نمي شود .
_ نويسندگان داستان ها لازم است شماره تلفن تماس _ آدرس كامل پستي _ تلفن همراه _ فاكس يا Email خود را همراه داستان ارسالي به صندوق پستي يا سايت سخن اعلام دارند و در صورت تغيير مراتب را به دفتر هدايت اطلاع فرماييد .داستان هائي كه فاقد اطلاعات ياد شده باشند در مسابقه شركت نخواهند داشت . ارسال كنندگان داستان براي سايت لازم است تلفن خود را ارسال دارند .
_ ارسال داستان براي اين مسابقه به اين معني است كه نويسنده در صورت انتخاب ، رضايت خود را براي چاپ داستان ارسالي در مجموعه داستان هاي برگزيده اعلام داشته است . و دفتر هدايت مجاز به ويرايش داستان ها مي باشد . داستان هاي ارسالي مسترد نخواهد شد .
_ داستانك ،داستان بدون عنوان يا نام نويسنده و يا با نام مستعار نويسنده مطلقا پذيرفته نمي شود .
_ مهلت ارسال آثار تا سي ام مهرماه 1388 است . اعلام داستان هاي برتر و اسامي برندگان و اهداي جوائز در مراسم بهمن ماه 1388 اعلام مي شود . جوايز برندگان خارج از كشور به نماينده آن ها اهداء خواهد شد .
_ كليه علاقه مندان و فارسي زبانان از كشورهاي همسايه و ديگر كشورها مي توانند در اين مسابقه شركت كنند
گزينش آثار و جوائز
- نام داوران در مراسم پاياني اعلام خواهد شد .
- به داستان هاي برگزيده به انتخاب هيئت داوران تنديس صادق هدايت يا لوح تقدير اهداء مي شود .
چاپ و انتشار آثار برگزيده
- دفترصادق هدايت با همكاري مؤسسات ادبي خارج ازكشور مجموعه بهترين داستان هاي مسابقه را درخارج ازكشور چاپ ومنتشر مي كنند .
بورس نشر
- چنانچه نويسندگان برتر مسابقه داراي مجموعه داستان واجدشرايط باشند آثار يك نفراز آن ها درخارج ازكشور چاپ مي شود.
- در صورت نياز به اطلاعات بيشتر به يكي از روش هاي زير تماس حاصل فرماييد :
دفتر هدايت :22556607 - تلفن همراه : 09122837489 - ايميل : jahanhedayat@yahoo.com
سايت سخن :88661950 - www.sokhan.com ايميل : info@sokhan.com
به نام تنها لایق کرنش
«یک آهنگ می خواهم»
یک آهنگ می خواهم
تند و نا آرام
از این احساسی که با شبکه های اعصابم...
خیالاتی شده ام.
سرم بوق هم ندارد
چه رسد به اعصاب
به خواب
به راه
جاده ای که سرعتم دهد
و بوی نارنج تند
بوی بی گناهی.
اثبات خودم نیستم از ناله های بیگانه در درونم
بی درون آشفته ام.
آمیخته با سودای بی دردی
که درد تویی در باطن
و ظاهرم
آرام نمی گذارند.
داد و فریادم،
شکایت تر از همه ی این زمانه
همه ی قلم ها،
همه ی یادداشت های تُرش،
بدون راهی که برسد !!!
- لبم بوی پوست نارنج می دهد.-
آرام تَرَش کن
سرم درد می گیجد از این همه فرمایش،
از آهنگ های تند.
بهنام دهقانی
1/6/88
کازرون
به نام تنها لایق کرنش
سلام به همه ی شما و همه ی خودم که دارند من را می رسند پس از این گسست سالیان.
و شاید به حضور می انجامد منی که در میان شما باشد.
------------------------------------------------------
امشب بیش از همیشه
هوای تو را دارم
از اشک هایم سراغ تورا می گیرم.
در گونه هایم جمعی در حضورند
و در چشم هایم حضوری تنها
/ و تو آغاز سرایشی/
خندان
از لبه های این ارتفاع
افتاده ام
ناراضی تر از ترک تو
و ناراضی تر از خودم.
- شاید شمایید این تکرار آگاهانه-
/آغاز من و آغاز
تازه ی تازیانه ها/
من را تو دانسته٬
دانایی!
و تو را در من
تبلوری است٬ مقتدر.
این را برای امشب
و تو را برای همیشه
و شب را
آگاهی می طلبم.
بهنام دهقانی
فروردین ۱۳۸۷
به نام تنها لایق کرنش
تو در برابر این اتفــــاق افتـــــــادی همین شباهت تو با تمام افکارم
و باورم تو شدی و شدم حدوثی نو که از خزان حضورت چقدر بیزارم
تازه بودم
سطحی از انگاره های عاشقانه
و ذهنی با چهارچوبی از محتوا افتاده.
مدت هاست که مرده ام.
با سروده های گهگاهی
یا گهگاهی که بادی بوزد
می رقصم.
می خواهم از خودِ خودم بنویسم
بدون آنکه من باشد
یا
در تو باشم -هیجانی غرق شده-
"من" بدون شک مانده
و نمی تواند را
و "یا" را
و شما را که از همه چیز بیشتر دوست داشته...
دوست داشتنی در کار نباشد.
این را همین تازه ی تازه می نویسم٬
همین الآن که نوشته روی قلم ظاهر می شود.
احساس کرده ام
تا زمانی که قدم را که کنار نگذاریم
من کنار همین حوالی می مانم.
درستی همین اتفاق در بارهای اتفاقی ِ دیگر
باور عاشقانه ی تو را از بر نمی کند.
ساعت ۱:۳۰ است و من
احتمالن هذیان می گویم.
بهنام دهقانی
۵/۱۲/۱۳۸۵
به نام تنها لایق کرنش
تقدیر از عبورتو
ثانیه ها را به شماره وا می نهد،
وقتی لحظه ای در نگاه تو مهربان می مانم.
- دیدگاه هایمان مشترکند-
نزیک ترین حادثه هایی که شما را از
متن
من را از شمارش
ربوده اند
شمارش را شروع کرده ام
ثانیه ها را به اندازه ی خودشان می سپارم
تا از تو شروع کنم و با تو
پیش از این اتفاقی بود
اتفاقی که من مهربان شده باشم
یا فریادی
از روی خشم ...
در من تویی به نظاره نشسته باشد.
از این حضور به تو می رسم
به خودی که خیلی بیشتر است
خیلی که خودتر است
شما
من
و خیلی افراد دیگر این جامعه
حرف از حضور به میان می رسد
و گوشهایمان حاضر می شود
دیوارها را به آریه از این سپیده به تمام شما می
تا سفارش شما را به ...
به آستانه ی در که می رسم دوست دارم از آن عبور کنم
تا لحظه های بعد در گرمای حضور سپری شود.
مهربان شده ای، می خندی و باور می کنم
نه به خاطر حضور شما،
بلکه به خاطر سپرده بوده ایم
حتی زمانی که خاطرات شما با یک مسیر تعیین می شود.
مخاطب شمایید
من تازه به خطابه های شما گوش داده ام.
از اینجا به همان لحظاتی فکر می کنم که
می رسندانت
- مسیر خاطره است-
باز به همان ابتدا بر می گردیم
با معادلاتی شروع را
روی شما حساب می کنم.
درست مثل اتفاقی
که خیلی تعیین شده باشد
و بیفتد توی مسیر شما
باور داشته باشید
که من از روی خشم
با شما نه
با تمام کسانی که می شناسم
می توانم قسم بخورم
که نه از روی خشم
از روی دست شما نوشته ای را دوباره و یا چند باره
دیگران تو را تحسین می کنند.
بهنام دهقانی
16/10/1385
به نام تنها لایق کرنش
با سلامی گرم و صمیمانه فرا رسیدن سال جدید و جشن باستانی عید نوروز رو به همه ی شما دوستان تبریک می گم٬ این تصویر هم تقدیم شما خوبان.

با یه شعر کلاسیک می خوام به روز شم چیزی که توی تمام این مدت هیچ وقت باهاش آپ نشده بودم...
فریاد بینهایت
خشم، خمپاره،...، لحظه اي انسان گو شه اي از توهمي مبهم
در جهاني پر از جديد شدن خرده هاي قداستي در هم
چرخشي در مسير صفر، سکوت واژه اي از ترانه هاي عدم
کسي اندازه ي تمام جهان کاغذي پاره پاره مثل خودم
شهرهاي پر ازدحام شما توي تصوير رفت و آمد ها
زير رفتار هاي شک زده تان خالي از واژه اي شبيه خدا
توي تکرارهاي پي در پي در تداوم براي شک کردن
روي بوم نگاره هاي جديد حلقه هايي به قطر يک گردن
توي اين حس که غربتش از من ساختاري غريبه ساخته است
حس شعري که با تو باز شود وقت من را به سايه باخته است
شعر ها با تو شکل مي گيرند و تو با ساختار هاي جدا
دارم از اين شروع مي ترسم شعر هايي که بي حضور شما ...
توي اين ذهن شکل مي گيرد قطره قطره، تپش تپش در من
بارور مي شود درون تنم با حضور تو و جهش در من
من در اين شعر مانده ام اما حادثه در کمين اين روياست
حس درنده اي که بين ما اوج تصوير زشتي از دنياست
در تنم بار ها اسير شده از همان لحظه ي اسارت تو
از زماني که من سکوت شدم زير فرياد بي نهايت تو
زمستان ۸۴
به نام تنها لایق کرنش
قدری به تمامِ من
سرازیر
در همیشه می مانی
تا من
نه
همین که گفتم را تکرار نکن
اینقدر در خودم گُمی
که وقت را
لبریز از نارسایی می خوانم
و اینجا با تو به تماشا میـــ ...
بازی کردن را دوست اگر ( احتمالن مثل من )
دوست باشی
با من که نه با خودت
می توانی کنار بیایی.
- آخِـــــــــــــــــــــیش
- داشتم زیر بار این همه فشار می مُر...
و مَـم مـــم مــــــــــــــن که نمی توانم با تو
من با تو نمی توانم با من با
با تو نمی من...
- دیگر واژه ندارم می توانم شما را در قطعه ای از بتهون همراهی کنم تا بعد از پشت به من
تو باشی
و
تو در جیبم باشد
تو من باشی خنجر خورده و من مَرد باشد به گونه ای دیگر
- حالم از این همه من و تو بهم می خوره -
نمی خواهم من باشی
و فقط خودم را برای این تنهایی انتخاب کنی
نماز نخوانده اتاق را ترک کنی و تنها نباشی وقتی در اتاق...
من در اتاق تنها بودم
فقط چند نفر در اتاق بودند
که همراه من نماز خوانده بودند و ....
نه در این جا نه اینجا نبود
نمی توانست روی من را بپوشاند کوچک بود...
جایم را خیس کرده
نه مادرم مرا بزرگ
گفته بود
مرا بزرگتر گفته
تا نهایتن زیاد باشم تنها
که در اتاق تو باشی و من پوششی نباشم
تو تنها ...
با قطعه ای از آهنگ های من
با تو بنوازم و همراهیم نکنی تا نه قطعه...
نه نمازم
- از ابتدا می خوانم و بعد می نواییم
- من تنها بودم -
بهنام دهقانی
آذر ۱۳۸۵
به نام تنها لایق کرنش
و دوباره به خاطر تمام شدن
مراحل شما یکی یکی
بازگو می شود.
کم یا زیاد
مسیر همین ظاهری است
که ساختار ها به هم می ریزند.
و نمک دان ها شکسته می شوند
تا دست نمک به آدم ها... .
و تو رخت چرکِ مادر سریال ها را می شویی.
در همین التهاب سر می گذارم
/ نه /
نمی خواهم
که در همین خطوط زندانی
که نباشم
خودم را زندانی کرده
کرده
من از آزادی تمام لحظه هایم فرار
که نکرده باشم
باز هم همین التهاب
به دادم ...
بگو او خدایی است که باید باشد
خدا زیر فشار این همه دوام آوردن
راضی می شود...
کوه ها به صدا در می آیند
و هر لحظه واژه های بدون تجربه
در آستانه های در
/ پاک می شوند /
از اینجا تا روزی که در را بسته اند و فاصله ...
دستی نیست.
تنها از پشت پنجره می توانی محیط را بنگری
نه محیط که نه
خود دست را
از اینجا بیرون ببری.
زمین زیر فشار دارد به کتاب ها واژه می سپارد
و در هراس
در می آرامد...
- در خیلی باز مانده است -
هیجان تمام خطوط را گرفته
تمام لحظه ها را
/ نه /
تمام رخت ها را
صدای لباس ها زیر دستان مادر پیری نمی آید...
- اینجا زندگی کاملن تنهاست. -
دیوار ها عکس دارند
و روی تمام بچه ها را با پتو پوشانده ایم
سرما کمی متراکم تر از قبل
عرق ها را به خود جلب می کند.
کسی از دور دارد به حرف های من
/می نویسد/
دستانی پر از خط و
قلم هایی خورده تا زمان معلم بودن
غمگین تر همین چند لحظه
زندگی در تلاطم ما
منت می گذارد بر دست های نمک خورده...
واژه ها تحمل ما را ندارند
کم کم باید از روی زمین سنگ را برداشت
و انتفاضه را بر هم زد
تا یک لحظه مردم فکر جدید به کله شان ...
همین نرسد بهتر است.
واژه ها آشفته می آیند و دل
پر از نباید هایی است
که شکسته می شوند با هنجار های ذهن.
بهنام دهقانی
بهار ۸۵
به نام تنها لایق کرنش
دورانید زمان
زیر قطر های چرخیدن.
بالا می گیرد
از این آشتی
/زمین/
روی صلح/جایزه ی نوبل/.
می توازند
از نقطه پلانک /نه!/
از کنار شما عبور
آسمان قطر بر می دارد.
خط
روی بنویسید
روی بالاییدن
بوق بوق بوق بو...
اینجا دوران را سوراخ می کند
دیوار های خونی ام
/ محرم که بشماریدشان/...
می ماند با وقت تلف شده
زمین در انتظار تولد
/شروعنده بار از پلانکشتین/
ــ موجود زنده گرامی برای آسایش بیشتر با زمین تماس نگیرید ــ
بو...ق
تابستان۸۴
به نام تنها لایق کرنش
حرف ها شروع می شود
از ابتدایی ترین علامت آدم.
پرتاب می شوم روی صفحه ی شطرنج
در تاخت آسمان.
_ با من برقص _
پاهایتان گم می شود،
از بلندای ابهام پرتاب شدن.
کلاغ یادتان می دهد
شیطان را چگونه بیاموزید!
بین کاف تا بقیه اش را یاد نگرفته ام
حرف های زیادی
نیزه های به چاه مانده را
به برادران دوخته شده... .
درخت پیوند اول را به خاطره
و تا پیوند آخر با هوا می رقصم.
مست می شوم
از تقابل بین
/کاشکی/
تا
/سبز ترین شروع کلاغ ها./
زمین نقطه نقطه از ما می میرد
با لالایی بعد از آدم.
...
و بعد زنجیر پاره می شود
به نام تنها لایق کرنش
ــ زمین همیشه پنج درجه بیشتر از یک دایره دور می زند ــ
ساحل آب می خورد
از خاطر جمعی!!
می خورد از تو
/زمین/
زیر پاهایش چوب پاره.
ــ ساحل هل می خورد.
خُرد خُرد
می شکند آب
مشوش؟!
می شود لایه تا چوبِ...
قایق سوارم نـَ...
آب برخورد با ساحل را ...
ــ قایق چوب تکه می شود. ــ
بهنام دهقانی
بهار ۸۴
به نام تنها لایق کرنش
و این بار
خالی از هیجانات بعدی
همین خطوط
استدلالی بر تارک این قوم می شود.
مسیر را زمین قرار داده ایم...
از هیجان خدا
تا
لحظه ی انسانِ /بعد از خدا/
ــ بهشت را بهانه کرده ایم. ــ
روی همین خطوط قلم می گذارم
روی همین بهشت های ندیده غیر از ...
انسانِ بعید
پدیده ای از خطوط چند بعدی
ماده ای در تلاطم یک اشاره.
و امروز
فضا در توهم یک پرتاب مبهوت خواهد ماند
و پرواز در عبور یک پنجره.
غروب که نمی شود.
آسمان از حلول همین استدلال
تیره تر شروع می کند
به شدن.
زمین آبستن فریاد های کسی است
دیوانه ای دال بر
همین/عدالت/
خطوطِ وجود ندارم .
نوشته ها این طور تلقی می شوند
زمین سرپوش نهاده
بر مسیر زمینیده تا کجا
از همین تا کجا شروع می کنم.
نقش خطوط بر زمین می ماند
بعد از رفتن به
نقش همین چند خط
وقتی انسانی
تمام خودش را
به خطوط عرضه کرده باشد.
بهنام دهقانی
زمستان۸۴
به نام تنها لایق کرنش
زمین موسیقی بدون کلام می خواهد
انسان را بنوازید.
------------------------------------------------------------------------
یواش می نویسم
/و می زنم/
گوش هایتان را /زنگ هایی ناقوس نما/
زنگ می خورد گوش.
تند تند
جمع می شوم از وسط خیابان
/روی صدا/خیابان فرار میکند.
با چند سال؟!
/خشک/
آب از خیابان می آورم
/تنها با سال چهار قحطی./
ــ کسی حرفشان را زده؟!
ــ نمی شنوند
/با خنده های خیابانی/
ــ ناقوس هایی در گوش ــ
زنگ گوش فلزی می خواهد.
7/4/84
به نام تنها لایق کرنش
دورانید زمان
زیر قطر های چرخیدن.
بالا می گیرد
از این آشتی
/زمین/
روی صلح/جایزه ی نوبل/.
می توازند
از نقطه پلانک /نه!/
از کنار شما عبور
آسمان قطر بر می دارد.
خط
روی بنویسید
روی بالاییدن
بوق بوق بوق بو...
اینجا دوران را سوراخ می کند
دیوار های خونی ام
/ محرم که بشماریدشان/...
می ماند با وقت تلف شده
زمین در انتظار تولد
/شروعنده بار از پلانکشتین/
ــ موجود زنده گرامی برای آسایش بیشتر با زمین تماس نگیرید ــ
بو...ق
تابستان۸۴
به نام تنها لایق کرنش
فضا در هم
زمین آغشیه از سلول
و از این آسمان دیوار می بارید.
جهان چرخید
فضا را شعله ای در بر
و له له خاک
حاکی از فضایی گم.
سحر دیوار را طی
بر زمین بر بالهای شعله
می شکید بر سلول.
و سلول از یکی برخاست.
فضا در انفجاری با جهان
پیـ...
پسوند وندی داشت.
و حکم آسمان
ماندن.
حصار در همی سلول
10، تا بی شروعِ وند... .
جهان چرخید
ودیوار از فلک افتاد.
بهنام دهقانی
تابستان ۸۴

