تبليغاتX
انسان افسانه ی بودن
انسان افسانه ی بودن

به نام تنها لایق کرنش

تو در برابر این اتفــــاق افتـــــــادی            همین شباهت تو با تمام افکارم

و باورم تو شدی و شدم حدوثی نو              که از خزان حضورت چقدر بیزارم

 

 

تازه بودم

سطحی از انگاره های عاشقانه

و ذهنی با چهارچوبی از محتوا افتاده.

مدت هاست که مرده ام.

با سروده های گهگاهی

یا گهگاهی که بادی بوزد

می رقصم.

می خواهم از خودِ خودم بنویسم

         بدون آنکه من باشد

یا

در تو باشم             -هیجانی غرق شده-

"من" بدون شک مانده

و نمی تواند را

و "یا" را

و شما را که از همه چیز بیشتر دوست داشته...

دوست داشتنی در کار نباشد.

این را همین تازه ی تازه می نویسم٬

همین الآن که نوشته روی قلم ظاهر می شود.

احساس کرده ام

تا زمانی که قدم را که کنار نگذاریم

من کنار همین حوالی می مانم.

درستی همین اتفاق در بارهای اتفاقی ِ دیگر

باور عاشقانه ی تو را از بر نمی کند.

ساعت ۱:۳۰ است و من

احتمالن هذیان می گویم.

 

بهنام دهقانی

۵/۱۲/۱۳۸۵

نوشته شده در تاريخ 86/04/13 توسط بهنام |

به نام تنها لایق کرنش

تقدیر از عبورتو

ثانیه ها را به شماره وا می نهد،

                      وقتی لحظه ای در نگاه تو مهربان می مانم.

- دیدگاه هایمان مشترکند-

نزیک ترین حادثه هایی که شما را از

       متن

       من را از شمارش

                                                                ربوده اند

شمارش را شروع کرده ام

ثانیه ها را به اندازه ی خودشان می سپارم

                        تا از تو شروع کنم و با تو

پیش از این اتفاقی بود

                            اتفاقی که من مهربان شده باشم

   یا فریادی

از روی خشم ...

در من تویی به نظاره نشسته باشد.

از این حضور به تو می رسم

به خودی که خیلی بیشتر است

خیلی که خودتر است

شما

من

و خیلی افراد دیگر این جامعه

حرف از حضور به میان می رسد

و گوشهایمان حاضر می شود

دیوارها را به آریه از این سپیده به تمام شما می

تا سفارش شما را به ...

به آستانه ی در که می رسم دوست دارم از آن عبور کنم

تا لحظه های بعد در گرمای حضور سپری شود.

مهربان شده ای، می خندی و باور می کنم

نه به خاطر حضور شما،

بلکه به خاطر سپرده بوده ایم

حتی زمانی که خاطرات شما با یک مسیر تعیین می شود.

مخاطب شمایید

من تازه به خطابه های شما گوش داده ام.

از اینجا به همان لحظاتی فکر می کنم که

می رسندانت

- مسیر خاطره است-

باز به همان ابتدا بر می گردیم

با معادلاتی شروع را

روی شما حساب می کنم.

 درست مثل اتفاقی

                        که خیلی تعیین شده باشد

و بیفتد توی مسیر شما

باور داشته باشید

که من از روی خشم

با شما نه

با تمام کسانی که می شناسم

می توانم قسم بخورم

که نه از روی خشم

از روی دست شما نوشته ای را دوباره و یا چند باره

دیگران تو را تحسین می کنند.                   

 

بهنام دهقانی

16/10/1385

 

نوشته شده در تاريخ 86/04/05 توسط بهنام |
Blog Skin