به نام تنها لایق کرنش
و ابتدای حرفم یا می شود
/آسمان دور سرم می چرخد/
در فشاری مدام در حال له شدنم
و قدرت آسمان روی ستون فقرات حلب آباد لگد می شود.
از صدای چق چق حلبی های ماشین عروس
با تمام وجود
به طعنه ی خانه های کاغذی
پی می برم
که جرف هار آنها پاچه ی مردم را
می چسبم و التماس می کنم
تا از گوشه ی خیابان
به من ِ عاجز ِ... .
از جیبم تمام حواسم می پرد بیرون
تازه سرم گیج می رود.
خیلی وجودم را برای کتاب فارسی اول خورد می کنم
که می خواهد با خودم سه بار حرفش شود.
ماشین عروس چق چق می کند،
تا بمب شیمیایی که برای تمام ساختمانتان ضرر دارد... .
تاول می زنم وقتی بینی هم سر بالا می اندازد و راه می رود.
در جریانی معکوس
حرف آخر من الف می شود!
سمی که دیوارهای بتونی را شیمیایی می کند
/زیر تاول های خشمگین آسمان/
تجزیه می شود.
و خاطره های سیلاب خمار می شود
در حالی که
/پر از مستی است و می ریزد از آن غرور و غروب صدای این وآن/
و خفه می شود در یک چند خط
در زیر فشار موازات با قطر اصلی انسان کاربردی
یا آدم ِ محض و ... .
شیطان دارد از سر و کول آسمان پرده بر می دارد.
غروب احتمالن چند ساعت دیگر قهر می کند،
از در اتاقی وارد می شود که
غرق در خیال خودش است.
در را باز می کنم،
تمام حواسش روی من خراب می شود
و هرچه آسمان رشته پنبه می کند.
دوباره در تشعشع خاکستری یک پرواز
کتاب اول باز می شود
و سر حرف را می گیرد
تا به ماجرا برسم.
بهنام دهقانی
پاییز۸۳
به نام تنها لایق کرنش
قدری به تمامِ من
سرازیر
در همیشه می مانی
تا من
نه
همین که گفتم را تکرار نکن
اینقدر در خودم گُمی
که وقت را
لبریز از نارسایی می خوانم
و اینجا با تو به تماشا میـــ ...
بازی کردن را دوست اگر ( احتمالن مثل من )
دوست باشی
با من که نه با خودت
می توانی کنار بیایی.
- آخِـــــــــــــــــــــیش
- داشتم زیر بار این همه فشار می مُر...
و مَـم مـــم مــــــــــــــن که نمی توانم با تو
من با تو نمی توانم با من با
با تو نمی من...
- دیگر واژه ندارم می توانم شما را در قطعه ای از بتهون همراهی کنم تا بعد از پشت به من
تو باشی
و
تو در جیبم باشد
تو من باشی خنجر خورده و من مَرد باشد به گونه ای دیگر
- حالم از این همه من و تو بهم می خوره -
نمی خواهم من باشی
و فقط خودم را برای این تنهایی انتخاب کنی
نماز نخوانده اتاق را ترک کنی و تنها نباشی وقتی در اتاق...
من در اتاق تنها بودم
فقط چند نفر در اتاق بودند
که همراه من نماز خوانده بودند و ....
نه در این جا نه اینجا نبود
نمی توانست روی من را بپوشاند کوچک بود...
جایم را خیس کرده
نه مادرم مرا بزرگ
گفته بود
مرا بزرگتر گفته
تا نهایتن زیاد باشم تنها
که در اتاق تو باشی و من پوششی نباشم
تو تنها ...
با قطعه ای از آهنگ های من
با تو بنوازم و همراهیم نکنی تا نه قطعه...
نه نمازم
- از ابتدا می خوانم و بعد می نواییم
- من تنها بودم -
بهنام دهقانی
آذر ۱۳۸۵

