به نام تنها لایق کرنش
لیلی جوان بود. او دلش می خواست روزی نامش در کتاب ها چاپ شود و ...
او ساعت ها به این فکر می کرد که کسانی که در کتاب ها هستند چگونه راه را پیموده اند. لیلی هرچه می گشت چیزی برای معروف شدن در خود نمی دید. یک روز که داشت راه می رفت٬ در آن سوی خیابان پسری را دید با احوالی پریشان که خیره به شن های کنار خیابان می نگرد٬ کمی ایستاد و به فکر فرو رفت...
□
لیلی و مجنون٬ اثری از یک تخیل شاعرانه
بهنام دهقانی
پاییز۸۵
نوشته شده در تاريخ 85/08/09 توسط بهنام
|

