به نام تنها لایق کرنش
و دوباره به خاطر تمام شدن
مراحل شما یکی یکی
بازگو می شود.
کم یا زیاد
مسیر همین ظاهری است
که ساختار ها به هم می ریزند.
و نمک دان ها شکسته می شوند
تا دست نمک به آدم ها... .
و تو رخت چرکِ مادر سریال ها را می شویی.
در همین التهاب سر می گذارم
/ نه /
نمی خواهم
که در همین خطوط زندانی
که نباشم
خودم را زندانی کرده
کرده
من از آزادی تمام لحظه هایم فرار
که نکرده باشم
باز هم همین التهاب
به دادم ...
بگو او خدایی است که باید باشد
خدا زیر فشار این همه دوام آوردن
راضی می شود...
کوه ها به صدا در می آیند
و هر لحظه واژه های بدون تجربه
در آستانه های در
/ پاک می شوند /
از اینجا تا روزی که در را بسته اند و فاصله ...
دستی نیست.
تنها از پشت پنجره می توانی محیط را بنگری
نه محیط که نه
خود دست را
از اینجا بیرون ببری.
زمین زیر فشار دارد به کتاب ها واژه می سپارد
و در هراس
در می آرامد...
- در خیلی باز مانده است -
هیجان تمام خطوط را گرفته
تمام لحظه ها را
/ نه /
تمام رخت ها را
صدای لباس ها زیر دستان مادر پیری نمی آید...
- اینجا زندگی کاملن تنهاست. -
دیوار ها عکس دارند
و روی تمام بچه ها را با پتو پوشانده ایم
سرما کمی متراکم تر از قبل
عرق ها را به خود جلب می کند.
کسی از دور دارد به حرف های من
/می نویسد/
دستانی پر از خط و
قلم هایی خورده تا زمان معلم بودن
غمگین تر همین چند لحظه
زندگی در تلاطم ما
منت می گذارد بر دست های نمک خورده...
واژه ها تحمل ما را ندارند
کم کم باید از روی زمین سنگ را برداشت
و انتفاضه را بر هم زد
تا یک لحظه مردم فکر جدید به کله شان ...
همین نرسد بهتر است.
واژه ها آشفته می آیند و دل
پر از نباید هایی است
که شکسته می شوند با هنجار های ذهن.
بهنام دهقانی
بهار ۸۵
به نام تنها لایق کرنش
چندمین درخت
از روی پل رد شدیم و به اولین درخت از چند درختی که بعد از پل قرار داشت رسیدیم. قرار بود از ابتدای مسیر که شروع می کنیم چندمین درخت جایی باشد که به "آنها" می رسیم.
شب از نیمه گذشته بود و درخت ها همین طور در حال زیاد شدن بودند. زمین گرمتر از همیشه داشت برای ساخت چند تا درخت دیگر تا رسیدن به آخرین درخت از چندمین پلی که بر سر راه بود تلاش می کرد. نوبت به من رسیده بود، بچه ها دست ها را حلقه کرده بودند،
- یـ ـ ـ ک ، د ـ ـ و ، سه ...
- نه نه وای سین!! دوباره!
- یـ ـ ـ ک ، د ـ ـ و ...
می ترسیدم از روی حلقه هایی که با درخت ها درست کرده بودند بپرم؛ روی هوا پر از مسیر و حلقه های دست بچه ها بود، می خواستند من را از روی درخت ها عبور دهند.
نزدیک چندمین درخت بودیم، جایی که کمی دیگر مسیر تمام می شد؛ زمین همین طور داشت آخر مسیر را پر از درخت های نشانه دار می کرد، جایی که نه ما می توانستیم آنجا باشیم و نه درختی دیگر تا چندمین درخت مانده بود، فقط ما بودیم و زمین و چند تا درخت که کمی آنطرف تر از پل روی زمین روییده بودند.
درخت ها پر پشت و مسیر های مختلف پر از همین چند تا درخت، طوری که انتهای مسیر به خوبی مشخص نبود، معلوم نبود چه کسانی می توانند به آخر برسند. همه داشتند با سرعت از این چند تا درخت عبور می کردند؛ ما قرار داشتیم که آخر چندمین درخت همدیگر را ببنیم.
زمین داشت زیر پاهای ما حرکت می کرد. ما آنها را ندیده بودیم و چندمین درخت خیلی وقت پیش توی مسیر ما تمام شده بود. درخت ها رد امتداد جاده بودند و پل هایی که هنوز ما به آنها نرسیده بودیم ابتدای مسیر را به ما نشان می دادند.
اگر باز هم منتظر می ماندیم احتمال اینکه مجبور می شدیم از حلقه های درختان یکی را انتخاب کنیم و او بترسد و ما بشماریم از انتظار ما هم بیشتر می شد.
□
حالا ساعت هاست که ما از مسیر خارج شده ایم. آنها احتمالن کنار چندمین درخت منتظر ما بوده اند، شاید گروه های مختلف با آنها قرار داشته اند، شاید هم اگر ما به آنها برسیم...
- بچه ها شما تا حالا دیدینشون؟! نَکُنه با یکی از اونا رفته باشَن، شایدم مجبور شدن از حلقه...
- نه، اونا که نمی دونن نباید روی درختا بمونن؟!!
مثل اینکه تمام مسیر از درخت ها پر شده باشد و روی تمام درخت ها از روی پل تا همین جایی که ما ایستاده ایم قرار ملاقات گذاشته باشند؛ تمام درخت ها را گشتیم آنها همه جا بودند مگر چندمین درختی که هرچه گشتیم چیزی از قرار ملاقات در آن پیدا نکردیم.
- آقا دقیقن به اونا گفته بودین چندمین درخت؟!
اما اسمی از چندمین درخت نیامده بود، تمام قرار ملاقات ها چک کردیم، تنها قرار بود ما با آنها ملاقات کنیم. از چند تا درختی که بعد از پل بود تقریبن به جایی رسیده بودیم که تا چشم کار می کرد چند تا درخت بود که بعد از پل روییده بودند...
بهنام دهقانی
بهار 1385

