به نام تنها لایق کرنش
حرف ها شروع می شود
از ابتدایی ترین علامت آدم.
پرتاب می شوم روی صفحه ی شطرنج
در تاخت آسمان.
_ با من برقص _
پاهایتان گم می شود،
از بلندای ابهام پرتاب شدن.
کلاغ یادتان می دهد
شیطان را چگونه بیاموزید!
بین کاف تا بقیه اش را یاد نگرفته ام
حرف های زیادی
نیزه های به چاه مانده را
به برادران دوخته شده... .
درخت پیوند اول را به خاطره
و تا پیوند آخر با هوا می رقصم.
مست می شوم
از تقابل بین
/کاشکی/
تا
/سبز ترین شروع کلاغ ها./
زمین نقطه نقطه از ما می میرد
با لالایی بعد از آدم.
...
و بعد زنجیر پاره می شود
به نام تنها لایق کرنش
ــ زمین همیشه پنج درجه بیشتر از یک دایره دور می زند ــ
ساحل آب می خورد
از خاطر جمعی!!
می خورد از تو
/زمین/
زیر پاهایش چوب پاره.
ــ ساحل هل می خورد.
خُرد خُرد
می شکند آب
مشوش؟!
می شود لایه تا چوبِ...
قایق سوارم نـَ...
آب برخورد با ساحل را ...
ــ قایق چوب تکه می شود. ــ
بهنام دهقانی
بهار ۸۴
به نام تنها لایق کرنش
و این بار
خالی از هیجانات بعدی
همین خطوط
استدلالی بر تارک این قوم می شود.
مسیر را زمین قرار داده ایم...
از هیجان خدا
تا
لحظه ی انسانِ /بعد از خدا/
ــ بهشت را بهانه کرده ایم. ــ
روی همین خطوط قلم می گذارم
روی همین بهشت های ندیده غیر از ...
انسانِ بعید
پدیده ای از خطوط چند بعدی
ماده ای در تلاطم یک اشاره.
و امروز
فضا در توهم یک پرتاب مبهوت خواهد ماند
و پرواز در عبور یک پنجره.
غروب که نمی شود.
آسمان از حلول همین استدلال
تیره تر شروع می کند
به شدن.
زمین آبستن فریاد های کسی است
دیوانه ای دال بر
همین/عدالت/
خطوطِ وجود ندارم .
نوشته ها این طور تلقی می شوند
زمین سرپوش نهاده
بر مسیر زمینیده تا کجا
از همین تا کجا شروع می کنم.
نقش خطوط بر زمین می ماند
بعد از رفتن به
نقش همین چند خط
وقتی انسانی
تمام خودش را
به خطوط عرضه کرده باشد.
بهنام دهقانی
زمستان۸۴
به نام تنها لایق کرنش
زمین موسیقی بدون کلام می خواهد
انسان را بنوازید.
------------------------------------------------------------------------
یواش می نویسم
/و می زنم/
گوش هایتان را /زنگ هایی ناقوس نما/
زنگ می خورد گوش.
تند تند
جمع می شوم از وسط خیابان
/روی صدا/خیابان فرار میکند.
با چند سال؟!
/خشک/
آب از خیابان می آورم
/تنها با سال چهار قحطی./
ــ کسی حرفشان را زده؟!
ــ نمی شنوند
/با خنده های خیابانی/
ــ ناقوس هایی در گوش ــ
زنگ گوش فلزی می خواهد.
7/4/84
به نام تنها لایق کرنش
دورانید زمان
زیر قطر های چرخیدن.
بالا می گیرد
از این آشتی
/زمین/
روی صلح/جایزه ی نوبل/.
می توازند
از نقطه پلانک /نه!/
از کنار شما عبور
آسمان قطر بر می دارد.
خط
روی بنویسید
روی بالاییدن
بوق بوق بوق بو...
اینجا دوران را سوراخ می کند
دیوار های خونی ام
/ محرم که بشماریدشان/...
می ماند با وقت تلف شده
زمین در انتظار تولد
/شروعنده بار از پلانکشتین/
ــ موجود زنده گرامی برای آسایش بیشتر با زمین تماس نگیرید ــ
بو...ق
تابستان۸۴
به نام تنها لایق کرنش
فضا در هم
زمین آغشیه از سلول
و از این آسمان دیوار می بارید.
جهان چرخید
فضا را شعله ای در بر
و له له خاک
حاکی از فضایی گم.
سحر دیوار را طی
بر زمین بر بالهای شعله
می شکید بر سلول.
و سلول از یکی برخاست.
فضا در انفجاری با جهان
پیـ...
پسوند وندی داشت.
و حکم آسمان
ماندن.
حصار در همی سلول
10، تا بی شروعِ وند... .
جهان چرخید
ودیوار از فلک افتاد.
بهنام دهقانی
تابستان ۸۴
به نام تنها لایق کرنش
مرد داخل راهرو منتظر است . زن آرام از اتاق خارج می شود و نامه را به دست مرد می دهد..
***
مادر چشم های کودک را می گیرد و پسرک می شمارد : یک دو پنج یازده هفت سه .."بیام"
***
انتظار به پایان می رسد ..جواب مثبت است.
با تشکر

